الفيض الكاشاني

الكلمات المخزونة 29

مجموعة رسائل

هستى وهستى به خود هست است ، نه به هستى ديگر . وهر چه محتاج است ، نه حقّ است ؛ پس حقّ عين هستى باشد كه به خود هست است وهمهء چيزها به أو هستند ، چون نور كه به نفس خود روشن است ، نه به روشنايى ديگر . وروشنايى همهء چيزها بدوست ، پس همهء چيزها به حقّ محتاجند وحقّ از همه چيز غنى است : « وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَراءُ » . گويم سخن نغز كه مغز سخن است * هستى است كه هم هستى وهم هست كن است واز اينجا ظاهر مىشود سرّ معيت حقّ با أشياء ؛ چه هيچ چيز بي هستى نمىتواند بود . واز اينجا نيز ظاهر مىشود كه هستى ، واجب الوجود است وقائم به ذات خود ومتعيّن به ذات خود ؛ چه اگر ممكن بودى يا قائم به غير يا متعيّن به غير ، محتاج بودى به غير . وغير هستى ، كائناً ما كان ، محتاج است به هستى ، پس تقديم شئ بر نفس لازم آمدى . پس هر چه جز هستى است ، قائم است به هستى وهستى قائم نيست به هيچ چيز ، پس هستى كه عين حقّ است دليل است بر حقّ ، كما قال أمير المؤمنين عليه السلام : ( يا من « 1 » دلّ على ذاته بذاته ) . « 2 » چون دهان دلبران در هست ونيست * خود به بود خود گواهى مىدهد واز آنچه گفتيم معلوم شد كه هستى ، بسيط است من جميع الوجوه « 3 » ؛ چه اگر مركّب بودى ، محتاج بودى به أجزء وهر يك از اجزاء محتاج بودى به أو ، پس تقدّم شئ بر نفس لازم آمدى . ونيز معلوم شد كه هستى نه همين معنى مصدري ذهني است كه از آن تعبير به كون وحصول وتحقّق مىكنند « 4 » ؛ چرا كه اين امرى است اعتباري كه وجود ندارد ، الّا در ذهن وبه اعتبار معتبر ، وهستى - چنان كه گفتيم - محقّق حقايق ومذوّت ذوات ومحتاج إليه اشياست . واين معناى ذهني وجهي است از وجوه وعنواني است از عنوانات أو . وچون

--> ( 1 ) - دا ، مر : - يا من . ( 2 ) - بحار الأنوار ، ج 84 ، ص 339 ، ح 19 . ( 3 ) - الف : جميع الوجود . ( 4 ) - مر : مىكند .